حوض سلطون 

تماس با ما

فید خبر خوان

نقشه سایت

فروشگاه انواع فایل و کتاب و جزوه و انواع محصولات

http://kia-ir.ir

دسته بندی سایت

پیوند ها

نظرسنجی سایت

به نظر شما مطالب و محصولات سایت چگونه است ؟

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 274
  • بازدید دیروز : 489
  • بازدید کل : 917826

حوض سلطون


حوض سلطون

حوض سلطون

نویسنده: محسن مخملباف
بخشی از کتاب:
چادر را به سر کشیدم، حسین را بغل کردم و زدم به کوچه. افتخارسادات داشت انگور سوا می‏کرد. راه را باز کرد بروم تو. گفتم:
«نه شما بفرمائین. من حالا کار دارم.»
هر چه فکرش را کردم، خوبیت نداشت جلوی اون بگم. خود قنبر هم داشت چرتکه می‏انداخت. افتخار سادات که انگورشو سوا کرد، گذاشت توی کفه ترازو. قنبر هم سنگ یک کیلویی را گذاشت توی اون کفه و گفت:
«می‎شه پونزده‏زار.»
حسین دولا شد از روی پیشخون خرما ورداره، زدم روی دستش. توی دلم گفتم: حالا می‏خوای باز خدا و پیغمبرو به رخم بکشه. قنبر گفت:
«هان، باز چی می‏خوای؟»..

  انتشار : ۶ اسفند ۱۳۹۷               تعداد بازدید : 420

مطالب تصادفی

  • آموزش XML
  • رش هشانا
  • اندرز پدران: ترجمه پییرقه آووت رساله‌ای از تلمود
  • زن در متون مقدس
  • سرودهای روحانی

فروشگاه انواع فایل و کتاب و جزوه و انواع محصولات